تبليغاتX
زندگی من - بیست و دوم

 

اون وقت ها، دنیای اطرافم پر بود از معشوقه های ۱۸-۱۷ ساله، درگیر عشق های پر سوز و گداز (کاری به شدت ابلهانگی اش نداریم) که از فرط عشق به مجنون چپ و راست رسوایی به بار می آوردند؛ از پدر و برادر متعصب کتک می خوردند، مدام به دفتر مدرسه احضار می شدند و از مدیر و ناظم بد و بیراه می شنیدند و خلاصه به عالم و آدم جواب پس می دادند تا به عشق شون متعهد باشند. در طرف دیگر هم برای پسرک های عاشق پیشه کم و بیش همین شرایط حکمفرما بود..

اون وقت ها، اینترنت مثل حالا فراگیر و در دسترس نبود، اصلاً هر کسی کامپیوتر نداشت. اگر امروز داشتن ِ کامپیوتر در اکثر خونه ها مثل تلویزیون و یخچال و اجاق گاز جزو ملزومات اصلی به حساب میاد اون زمان، بودند مهندس هایی که تازه در محل کار با این دستگاه آشنا می شدند، حالا لپ تاپ که بماند.. اینطور هم نبود که به لطف همراه اول و تالیا و... موبایل اسباب بازی دست ِ بچه های دبستانی باشه و ساعت ۲ نصفه شب هم بشه از زیر پتو پیام های عاشقانه فرستاد!

اون وقت ها، ته ِ دل و جرأت یک نوجوان در رد و بدل کردن شماره تلفن منزل خلاصه می شد و چه عملیات دشواری بود هماهنگ کردن این که طرف چه موقع تماس بگیره و تو بتونی دور از چشم بزرگترها و بچه فضول های خونه تلفن رو جواب بدی.. می گم "عملیات" چون این وسط اسم رمز و پیغام های سرّی هم نقش مهمی داشت: "اشتباه گرفتین" یعنی نیم ساعت دیگه زنگ بزن، "جانم، بفرمائین؟" یعنی اوضاع خرابه دیگه تماس نگیر!..

اون وقت ها، یک دختر دبیرستانی برای چند ساعت تفریح در کنار دوستان باید انواع بهانه های علمی و فرهنگی رو ردیف می کرد و به تمام مقدسات سوگند می خورد که قبل از تاریکی هوا در منزل حاضر باشه، در واقع اذان مغرب حکم زنگ خطری رو داشت که با شنیدن اش اگر هنوز در خیابان بودی باید اشهدت رو می خوندی.. با این همه محدودیت، تنها دلخوشی دخترها وقتی صبح به امید دیدن یار مقنعه به سر می کشیدند، همین چند دقیقه ملاقات های عاشقانه در مسیر بازگشت به منزل بود و کل روابط عاشقانه در این دیدارهای کوتاه و تماس های کوتاه تر خلاصه می شد و از حق نگذریم وجود مانع و محدودیت، نا خواسته، لطف بزرگی در حق این روابط می کرد: انگار یک رابطه ی ساده هم در پس این همه تلخی و دغدغه و دوری و انتظار، معنی پیدا می کرد و خاص می شد..

این روزها، دلم می سوزه برای پدر و مادرها! در عصر ارتباطات و پیشرفت سرسام آور تکنولوژی بدجور کم آورده اند بندگان خدا، انصافاً با استخدام کارآگاه خصوصی هم نمی شه از محتویات گوشی، مسنجر، میل باکس و هزار راه ارتباطی دیگه ی بچه ها سر در آورد..

وقتی می گم "اون وقت ها" منظورم یک قرن پیش نیست، از ده سال پیش حرف می زنم..

 

+ نوشته شده در  88/05/04ساعت 10:0  توسط هستی  |